به بهانه ی ماه تولدم "دی "
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 6:19
بچه که بودم آرزوی لباس عروس نداشتم برخلاف دوستام که همه لباس پفی داشتن و کفش تق تقی من اصلا توو این باغا نبودم ، اونا حساسیتشون رو دست و پای عروسکشون بود که کنده نشه و جوش لباس مخملی هایی رو میزدن که
نیاز به بیان (شلوغی های اخیر مشهد )
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 6:19
بعداز سالها دوباره نشستم پای مستند و ان هم مستندهای سیاسی روز! تنها یک تلنگر پای مرا به سالهای گذشته ام ادمهایی که میشناختم و اطلاعاتی که یه یک گوشه ذهنم خاک میخورد باز کرد . چند روزی نمانده است که
نیاز به بیان 2 (درگیری ها تمام شد و اما ادامه دارد)
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 6:19
میدانم که ممکن است تلاش هایم بی ثمر بماند ، میدانم که ممکن است هیچ وقت دیگر روی ماه گوشی ام را نبینم و دوهفته ایست برای بازیابی تمام, اطلاعاتم دست به دامن سایت های خارجی و پروازهای قزاقستانی و سایت بوک
درگیری ها تمام شد
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 6:19
برای اخرین بار به پلیس امنیت اخلاقی رفتم! سر صبح انجا بودم که صف نباشد! باخودم عهد کردم اگر رفتم و گوشی من نبود یک راست بروم دادگاه انقلاب! داخل اتاق شدم گوشی دوستم را اوردند و او تحویل گرفت و باری د
لعنت بر دهانی که بسته بماند !
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 6:19
همه ی ادمهای اطراف من ادمهای پرحرفی هستند . حتی خودم . پدرم مادرم برادرهایم و حتی نوه هایمان. از ان نوع وراج های دوست داشتنی که هیچ جمعی را خالی و ساکت نمیگذارند . بلاخره حرفی برا گفتن می یابند. او
فارغ از جام و جهانی !
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 6:19
گاهی با خودم فکر میکنم که اکنون بااین همه گسترش شبکه های اجتماعی بااین همه به روز رسانی دیگر چه کسی وقت دارد و وقت میگذارد تا بلاگفا را دنبال کند ! حالا در عصر وب نیز توییتر برای خودش محفلی بر پا کرد
سررسید!
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 6:19
یک طبقه از کتابخانه ی شخصی من متعلق به سررسید, است . هرکدام رابرای کاری استفاده میکنم .سر رسیدهایی که عید هدیه میگرفتم را نگه میداشتم . دفترهای متفاوتی دارم حدودا چهار یا پنج جلد میشود و در هرکدام چیزی
ای همه باغ و بهارانم تو
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 6:19
طلوع روشن صبحی در این روزهای درگیری مدام ؛ هرروز صبح و هرشب دلم با احوال پرسی ات گرم شده و هرچه میگذرد را فراموش کرده ام !سختی ها رابا لحنی گرم سبک کردی و تا توانستی حضورت را پررنگ کردی تا کسری هاکم
امسال عاشورا
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 6:19
قدر اشکها را باید دانست... . . . به هرزبان که روضه بخوانند اشک جاری میشود شعور اشک ازحد زبان فراتر است ما بااین اشکها شعور پیدامیکنیم چطور میتوان گفت روضه ی اباعبدالله الحسین ترو تازه ترین و پرجریان ت
وصله ی تنم
-
تاریخ: 1397/9/27 ساعت: 6:19
تو ذهنم تصور میکنم دلم اینقدر تشنه اس که میخوام سالها مثل دوتا پیرهن کوک خورده به هم متصل باشیم !هیچ جا نری که من نباشم؛یه لحظه ی از جلو چشمم غایب نشی ... میدونم که این خواسته وصله, و پینه بودن هم تاریخ انقضا داره ولی بلاخره که هرکسی یک باراین رابطه رو تو دنیا باید کمال و تمام تجربه کنه مگه نه؟!
سی سالگی
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 20:36
- تو ناراحت نیستی سی سالت داره میشه ؟ میگم :من خوشحالم ! عقلم کامل شده ، زیبا شدم خانم شدم .میدونی شاید فکرا فرق میکنه ! -وای سی سالگی کابوس منه !! میگم:اخههه چرا کابوس؟ خدایی مریم ، من خودمو نگاه میکنم توو آینه میبینم سن الانم خوشگل ترین حالتی بوده که تاحالا داشتم . تا حالا اینجوری نبودم کامل شدم ق...
دشمن
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 20:36
انکارت میکنند ناامیدت می کنند دوام میاوری میجنگی و قله را فتح میکنی نتیجه این می شود که این بار عده ای دشمن داری که سنگ هایی در مشتشان میفشارند و منتظر زمان موعودند ! پ.ن:بدترین قسمت موفقیت این است که دوستهایت کم میشوند ! راستش سنم کم بود اما برایم اتفاق های بزرگی افتادو چشمم زیادی به این دنیا دریده...
عاشق کشی
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 20:36
عاشق کشی ااز بلایای دنیا همین یک قلم را کم داشتیم که دراوج دلتنگی دستت را در دست دیگر ی و عیشت را کوک و لبت را خندان ببینیم !که از این فقره هم دنیا مارا بی نصیب نگذاشت !و پیاله ی مان را تا لب پر کرد !از اسمان هم اکنون سنگ هم ببارد دیگر تعجب نمیکنم! نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۶ساعت 0:8 ...
سایه های زمان
-
تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 6:52
شده تو طول روز به هر دلیلی یا بی دلیل خاطره ای هرچند مربوط به سال ها قبل رو در ذهنتان مرور کنید و گوشاتون سرخ بشه ؟ عرق کنید و حس کنید چه قدر بد شد ؟ یااینکه مثلا یه دست نوشته از خودتون به یه نفرو بعد از سال ها ببینین و حالتون دگرگون بشه که ای وای ای
ره بر
-
تاریخ: 1396/8/11 ساعت: 6:52
شاید بزرگترین نیازی که در جماعت جهانی امروز هست نیاز به لیدر و جلودار ورهبره!نیاز به مربی توو هرچیزی !وگرنه اوشو اینقد طرفدار پیدا نمیکرد و یا ادما حتی برا خودکشی با قوانین نهنگ ابی جلو نمیرفتن !میتونه این نیاز اینقد عمیق باشه که ادم هرجا کورسویی از چراغی روشن ببینه دنبالشو بگیره و بره! پ .ن :هیچ وق...
دشمن
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:04
انکارت میکنند ناامیدت می کنند دوام میاوری میجنگی و قله را فتح میکنی نتیجه این می شود که این بار عده ای دشمن داری که سنگ هایی در مشتشان میفشارند و منتظر زمان موعودند ! پ.ن:بدترین قسمت موفقیت این است که دوستهایت کم میشوند ! راستش سنم کم بود اما برایم اتفاق های بزرگی افتادو چشمم زیادی به این دنیا دریده...
بخوان بلبل مستان....!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:04
آرامم میکند این روزها صدای خودم! تمام لالایی هایی که برایم نخواندند حالا ارام ارام نجوا میکنم! آواز ، دوای دل گرفته است ... هنری که تنها در صدا نهفته نیست بلکم از وجود و عصاره ی روحت سرچشمه میگیرد پ.ن:کلاس اواز میروم و هرروز با خودم بیشتر اشنا میشوم . با همه ی احساساتی که در من سرکوب شده است و اکنون...
سایه های زمان
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:04
شده تو طول روز به هر دلیلی یا بی دلیل خاطره ای هرچند مربوط به سال ها قبل رو در ذهنتان مرور کنید و گوشاتون سرخ بشه ؟ عرق کنید و حس کنید چه قدر بد شد ؟ یااینکه مثلا یه دست نوشته از خودتون به یه نفرو بعد از سال ها ببینین و حالتون دگرگون بشه که ای وای اینا چی بود من به این بنده خدا گفتم ؟! تو درک خودم گ...
سادگی همیشه خوب نیست!
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 17:31
چطور میتونی سادگی تو نگاهتو و حرفاتو پاک کنی؟ نه نمیتونی !این عضوی از شخصیت تویه! ولی هرچیزی زیادش دل ادمو میزنه . ادما دوس دارن گاهی فریب بخورن .دوس دارن مرموزباشی "هیچ وقت نذار مطمعن بشه دوسش داری" ! و این درس اول روابط سیاسیه... نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آذر ۱۳۹۵ساعت 7:35 توسط حضرت باران |
اشتراک درد
-
تاریخ: 1396/5/1 ساعت: 17:31
بابت کیفیتی که از من کم شد، بابت درد که روو شونه هام اضافه شد، بابت سری که ازم خم شد، بابت آبروویی که ازم برداشته شد؛ بابت آرزویی که عقده شد،ناراحت بودم،وقتی کلمه درد رو هجی میکردم با تموم سلولهای وجودم انگارلمسش میکردم وسالها گذشت تا این درک از درد یکجا باعث درک یه آدم شد .آدمی که از قهر متنفر بود